منهاج سراج
325
طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )
و سبب رفتن او به حضرت أمير المؤمنين هارون الرشيد آن بود : كه ( در ) غور قبيلهء بود ، كه ايشان را شيشانيان [ ( 1 ) ] خوانند ، و ايشان دعوى آن كنند ، كه اول پدر ايشان اسلام آورده است ( و آنگاه ) شنسبانيان محمد را بلفظ غور حمد [ ( 2 ) ] گويند ، و چون ايشان ايمان [ ( 3 ) ] آوردند ، ايشان [ را ] حمدى گويند بمعنى محمدى [ ( 4 ) ] . و در عهد امير بنجى از آن قبيلهء شيشانيان مردى بود [ ( 5 ) ] نام او شيث بن بهرام ، و بلفظ غوريان شيث را شيش [ ( 6 ) ] گويند ، ( و اين قبيله را شيشانيان بدين امر باز خوانند ) امير شيش را بامير بنجى به جهت عمارت غور مناقشت رفت [ ( 7 ) ] ، و فتنه در ميان خلق غور ظاهر شد ، از طرفين جمله اتفاق كردند : كه هر دو امير بنجى و شيث [ ( 8 ) ] به حضرت خلافت روند ، هر كه از در الخلافه عهد و لوا آرد امير او باشد ، و هر دو تن استعداد سفر كردند ، و روى بدار الخلافه نهادند [ و تخت خلافت بجمال أمير المؤمنين هارون الرشيد مزين بود ] . راوى چنين گويد : كه بازرگانى بود دران ديار ، يهودى بر دين مهتر موسى عليه السّلام ، و آن بازرگان را با امير بنجى محبتى بود ، و او سفر بسيار كرده بود و بتجارت [ ( 9 ) ] رفته ، و حضرت ملوك اطراف ديده ، آداب درگاه ملوك و سلاطين شناخته ( بود ) ، [ او ] بامير بنجى همراه شد ، و مقصود و مطلوب [ امير بنجى ] را معلوم داشت ، امير بنجى را گفت : اگر من ترا ادبى تعليم كنم و حركات و سكنات در آموزم ، و معرفت و مراتب درگاه خلافت و حضرت سلاطين تلقين واجب دارم تا بدان سبب امارت و ايالت ( ممالك ) غور حوالهء تو شود ، با من عهد بكن ، كه در كل ممالك ( تو ) بهر موضع كه خواهم جمعى از بنى اسرائيل و متابعان مهتر موسى را عليه السلام جا [ ى ] دهى و ساكن گردانى ! تا در پناه تو و ظل حمايت ملوك و فرزندان تو آرميده باشند . بنجى نهاران با آن تاجر بنى اسرائيل عهد كرد : كه چون شرط نصيحت و تعلم آداب ملوك و خدمت درگاه خلافت مرا تعليم كنى ، جمله ملتمسات تو بوفا رسانم و مقترحات [ ( 10 ) ] تو در كنار تو نهم . چون از جانبين عهد مستحكم شد ، آن تاجر
--> [ ( 1 ) ] اصل : شنسبانان [ ( 2 ) ] اصل : احمد . مط : حمد ، نسخ راورتى : حمد [ ( 3 ) ] مط : اسلام . [ ( 4 ) ] مط : ايشان حمدى گفتند يعنى محمدى . نسخ راورتى : محمدى [ ( 5 ) ] مط : اميرى بود [ ( 6 ) ] اصل : سيش . [ ( 7 ) ] منازعت رفت [ ( 8 ) ] مط : شيش [ ( 9 ) ] مط و : در كارها تجارب يافته [ ( 10 ) ] مط : مفرحات .